اخبار  

اجرای «کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز» در آیینه رسانه های دیگر -بخش اول(نقدها و یادداشت ها)
نگاهِ کاشف ِ مشتاق

جدیدترین تجربه اجرایی گروه تئاتر سایه که پس از ۴۵ شب اجرا در تماشاخانه ی ایرانشهر، چندی پیش به کار خود پایان داد، نگاه های متفاوت و غافلگیرکننده ای را در میان اساتید، هنرمندان، منتقدان و تماشاگران برانگیخت. آنچه در پی می آید گزیده ای از نظرهای مکتوب این چند تن از این مخاطبان است که در رسانه های مختلف به چاپ رسید نوشته هایی از محمد رحمانیان،اکبر عالمی،کامران عدل،احمد طالبی نژاد، مدیا کاشیگر،جمشید مرادیان،فروغ سجادیف امیر حسین انصاری و...
   

نگاه «اکبر عالمی » به اجرای کابوس های خنده دار برای شب و چند تایی هم برای روز

هنرمندی خلاق که کم فروشی نمی کند...

اکبر عالمی: اگر به دنبال دیدن تئاترهای قصه گو یا تئاترهای متعارف و رایج که از دوران کودکی با آن آشنا هستید و به آن عادت کرده اید، هستید این چند سطر را نخوانید!... زیرا درباره اثری می نویسم که آن را سه بار در شب های گوناگون دیدم و هر بار با سوالات فراوانی به خانه برگشتم و هیچ شباهتی به نمایشنامه های قصه گو ندارد. آمیزه یی از سبک های پسامدرن، کولاژ یا تکه چسبانی، زبان نشانه ها و معنا، فلسفه به زبانی بسیار ساده، تئاتر اکسپریمنتال که به فارسی برای آن واژه تجربی را به نادرستی استفاده می کنند و پرفورمنس و حتی ویدئو آرت بود.
    تماشاخانه ایرانشهر، در مجموعه خانه هنرمندان، در تالار حمید سمندریان نمایشنامه یی را بر صحنه دارد که نوشته محمد چرم شیر است و کارگردانی آن را یک هنرمند خلاق بر عهده دارد که نام او را هنرشناسان می شناسند که همانا رضا حداد که هیچ کجا کم فروشی نکرده و برای هر لحظه از وقت تماشاگرش احترام قائل است و می داند که صندلی تماشاگر از صندلی کارگردان و نویسنده کمتر نیست.

استاد جمشید مرادیان از تجربه ی تماشای کابوس های خنده دار می گوید

واژه کابوس و واقعیت صحنه

 جمشید مرادیان ، مجسمه ساز : هان متن در پس متن نیست بلکه در برابر خواننده است. از نظر ریکور فهمیدن متن مستلزم نوعی خویش‌فهمی در مواجهه با متن است. وی تاکید دارد که این امر به‌معنای تحمیل درک محدود ما بر متن نیست بلکه به این‌معناست که خود را به متن عرضه کنیم و خویشتن وسیع‌تری را از متن دریافت کنیم، (هرمنوتیک پل ریکور)
وقتی بر جایگاه بیننده می‌نشینی در برابرت تابلوی بزرگی از فرنان لژه قرار دارد، لوله‌های فلزی، صفحه‌های خشن آهن، همه جهان جدید.
لژه فتوریست ستایشگر صنعت و شهر و آدم‌های سازنده آن است.
چند دقیقه بعد با تصاویری از بازیگران با بیانی همه گله از وضع موجود و شکایت و افشای برهوتی که امروز واقعیت جامعه پیشرفته صنعتی جلوه می‌کند تابلوی لژه تکمیل می‌شود. این ژیژک است یا فتوریسم.
راز‌ گذار از معنا به مصداق در اول کار اینچنین به بوته تناقض می‌افتد و می‌پنداری به تماشای کیچی دیگر نشسته‌اید که می‌کوشد واژه کابوس را بر واقعیت صحنه منطبق کند، امری سخت، سیال و ناممکن، اما مطلب همه این نیست. با کنار رفتن این غول فلزی تازه رویا آغاز می‌شود. پرده که نیست، این خود نصف داستان است. تصویر دختری، آنچه بر صورتش جاری شده بخشی از لوازم آرایشش نیست چون ظاهر امر این را القا نمی‌کند. شاید این قطرات اشک وی باشد ولی به‌طور قطع بوی نفت‌خام می‌دهد اگر مشامی تیز داشته باشی. حال هذیان شروع شده. کلاژ مسایل نامتجانس که نویسنده و کارگردان سعی در تجانس‌بخشیدن به آن دارند، شاید هم نه.
سلسله‌مراتب زورگویی که تجربه‌اش را همه دنیا از سر گذرانده‌اند، برای تاکید با ویدیو نشان داده می‌شود. مردمی گوناگون از آن دست که نیچه می‌خواست اما در نهایت مطیع و فرمانبردار آنچه نیچه نمی‌توانست بداند بر پرده‌ای سفید - هیچ پرده‌ای دیگر سفید نیست به گفته هابرماس.
رضا حداد اما شهر و تکنولوژی‌اش را، روابط زورمدارش را و انسان‌های مختلف متلون‌مزاجش را، نظم از بالا به پایینش را و تفکر دوباره مستقرشده عمودی‌اش را به نمایش می‌نشیند. چرمشیر به عمق فاجعه‌ انسانی قرن اشاره دارد؛ بی‌هویتی را می‌بیند که می‌رود با برندها برای خود اعتباری کسب کند، اتفاقا در میان این‌همه نور و موسیقی و تکنیک به ظلمت اشاره دارد؛ ظلمتی از آن دست که بابک احمدی می‌گوید. نزد انسان‌هایی که همه رژیم دارند تا زمانی‌که از بالا برایشان غذایی مهیا شود. آنگاه می‌بینی بی‌تعجب همه آن غذای یکسان را می‌بلعند و آب از آب تکان نمی‌خورد.
آندره برتون می‌گفت اثر هنری مانند کارهای ماکس ارنست باید واقعه‌ای باشد، حادثه‌ای باشد که بر تماشاگر نازل می‌شود، چرمشیر و رضا حداد این واقعه را به مقدار زیادی آفریدند، توان تکنیکی فوق‌تخصصی که اینجا کمتر می‌توان سراغ داشت. کارگردانی حداد دارد جان می‌گیرد ادامه کارش با چرمشیر نوید کارهای بعید را به تماشاگر می‌دهد. به امید موفقیت «بعید».
لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=۲۰۱۴۰

نگاه «محمد رحمانیان» به اجرای کابوس های خنده دار برای شب و چند تایی هم برای روز

ماشای نمایش «کابوس های خنده دار...» را از دست ندهید

محمد رحمانیان: حالاو پس از گذشت حدود ۱۲سال، تجربه های اجرایی مشترک محمد چرمشیر و رضا حداد در نمایش جهانی تکه تکه و مثله شده و پر خشونت و ناامن و بدفرجام، به جایگاهی مطمئن و با ثبات رسیده است. در گذر از ناکامی ها و آزمون و خطاهای متوالی و شکست ها و بر زمین خوردن ها و دوباره برپا شدن ها، در اجرای نمایش «کابوس های خنده دار...» این نویسنده و کارگردان به اعتماد به نفسی دست یافته اند که ناگفته پیداست از چه سلوک پرافت وخیزی برخاسته است. از نخستین همکاری آنان یعنی نمایش «کسی نیست تا همه این داستان ها را به یاد آورد» تا آخرین آن یعنی نمایش در حال اجرای «کابوس های خنده دار...» آنچه بیش از همه دستخوش تغییر و استحاله شده «روایت» و شیوه های تازه «روایت» برای گریز از تکرار قصه پردازی مالوف و جدال با خط داستانی کلاسیک بوده و هست. با این تفاوت که اگر در «کسی نیست...» نویسنده و سپس کارگردان خود را ملزم می دیدند تا برای پیوند روایت های به ظاهر پراکنده ساکنان یک محله سوخته و از دست رفته، حضور آتش نشانان و کاوشگران را برپیکره نمایش بیفزایند، در «کابوس های خنده دار...» بی نیاز از ترفندهای دراماتیک، تنها به خلق تصاویری از جهانی پر تناقض بسنده کرده اند و با استفاده از وسایل مکانیکی و صحنه آرایی فراواقعگرایانه و نورهایی که تشدیدکننده فضای مالیخولیایی اثر است و نیز موسیقی تهدیدگرایانه ای که همواره چون هشداری شنیداری مخاطب را به بیدارباشی دایمی فرامی خواند، تماشاگر را نه بیرون از جهان اثر، بلکه به عنوان شریک فجایعی که روی صحنه اتفاق می افتد سهیم می کنند. ایده های فراوان ولی قطعه قطعه اثر، از مرغان در قفس گرفته تا هبوط فرشته ای که بال هایش را به یغما می برند، آدمکشی که در رقص موحشی سر می برد و زبان قطع می کند و آمران قدرتی که تنها زبانی که برای گفت وگو می شناسند فشار آبی ا ست که معترضان را به گوشه ای پرتاب می کند، تصاویری هستند که تماشاگر پیش از این یا در تجربه ای دردناک آنها را به یاد می آورد، یا اساسا خود در زمانی، قربانی چنین شرایطی بوده است. به اینها اضافه کنید تصاویر آرشیوی روی پرده را، از گرسنگان و کودکان سلاح در دست و صحنه های جنگ و درگیری و آدمکشی، که به شکلی حیرت انگیز و غیرقابل فهم پس از مدتی تاثیر خود را از دست می دهند و به آلبوم عکس های قدیمی بدل می شوند که دیگر رغبتی هم به تماشایش وجود ندارد. و «کابوس» واقعی جز این است؟ که ما، همه ما، دیگر حساسیت خود را درباره حوادثی که اندکی دورتر از ما در عراق و افغانستان و فلسطین و سوریه و مصر رخ می دهد از دست داده ایم و دیدن تصاویر کشتارها و قتل عام ها و مثله کردن ها، به معنای واقعی، دیگر «چنگی» به دلمان نمی زند؟ 
    پس از تماشای نمایش «کابوس های خنده دار...» گفت وگویی طولانی داشتم با محمد چرمشیر و رضا حداد درباره این نمایش و سه، چهار تجربه همکاری مشترکشان. امیدوارم زودتر جایی چاپ شود تا بیشتر با لایه های مختلف نمایش های حداد آشنا شویم. این چند خط را به پاس لذتی نوشتم که از ضیافت رنگ و نور نمایش بردم. و اندوهی که تا روزها رهایم نکرد. اگر مثل این روزهای من به لذت و اندوه توامان نیاز دارید، تماشای نمایش «کابوس های خنده دار...» را از دست ندهید. 
 -------
پ.ن: این نوشته به تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۲ در صفحه آخر روزنامه ی شرق منتشر شده است.   
    

آیین افتتاحیه اجرای کابوس های خنده دار برای شب در حضور چهره های برجسته ی هنری برگزار شد

در جستجوی ارتباط جدید با مخاطب

۱۳ مرداد ۱۳۹۲: آئین افتتاح نمایش "کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز" روز گذشته -۱۲ مرداد ماه- با حضور مجید سرسنگی، رییس تماشاخانه ایرانشهر، داود رشیدی و جمعی از هنرمندان و اصحاب رسانه در تماشاخانه ایرانشهر برگزار شد.ه گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، در ابتدای این مراسم، مسعود فروتن که اجرای برنامه را برعهده داشت، به تشریح و چگونگی اجرای آئین افتتاح نمایش اشاره کرد و گفت: آئین افتتاح نمایش مراسمی است که از سال گذشته در روز اول اجرای گروه های نمایشی با حضور هنرمندان نامی، فعال و پیشکسوت حوزه نمایش و همچنین مدیران هنری در تماشاخانه ایرانشهر برگزار می شود.

صفحه بعدی

صفحه قبلی

 

خانه  ӏ  درباره ما  ӏ  اخبار  ӏ  اعضاء  ӏ  حمایت از ما  ӏ  گالری  ӏ  لینک ها  ӏ  عضویت  ӏ  پروژه ها و اجراها  ӏ  پژوهش  ӏ  سفارش بلیط  ӏ  جستجو  ӏ  تماس با ما        English

a©2011-Sayeh Theater Group official website.All rights reservedطراحی سایت : وبساز - آرته زون